خورشاه بن قباد الحسينى
356
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
سموّ : بلندى ، بلند شدن . ( فرهنگ معين ) سورت : تندى ، سطوت . ( فرهنگ معين ) سوق : بازار . ( آنندراج ) سورن : اللّه اكبر يا مثل آن گفتن ، لشكريان به آواز بلند در هنگام تاختن بر خصم ، هاى و هويى كه اتراك وقت محاربه كنند . ( آنندراج ) سيورغال : ( تركى ) تيول و زمينى كه پادشاه جهت معيشت به ارباب استحقاق بخشد . ( فرهنگ نفيسى ) . سيورغال معافيتى بود دائم و موروث و با آن ناحيه مشمول معافى در قلمرو حكومت نوعى خودمختارى حاصل مىكرد . ( سازمان ادارى و حكومت صفوى ، ص 44 ) سويّت : برابرى ، يكسانى ، همواره . ( غياث اللغات ) شكال : پاىبند ستور . ( فرهنگ نفيسى ) شمسه : آنچه كه از فلز به شكل خورشيد سازند و بالاى قبه و مانند آن نصب كنند . ( فرهنگ معين ) شمل : گروه ، جماعت . ( آنندراج ) شيخوخت : پير گرديدن . ( لغت نامه ) شيمه : خوى و عادت . ( فرهنگ نفيسى ) صايل : حمله برنده ، گستاخ ، سركش . ( فرهنگ معين ) صعاليك : جمع صعلوك : فقير ، درويشى . ( غياث اللغات ) صفح : درگذشتن از خطا . ( غياث اللغات ) صناديق : جمع صندوق . ( فرهنگ معين ) صونك سنك : يغما كردن ، تاراج كردن ، ضبط و مصادرهء اموال ديگرى . ( القاب و مواجب ، ص 122 ) صيام : جمع صوم ، روزه ، باز ايستادن از خوردن و نوشيدنى . ( آنندراج )